در مسیر سرنوشت

آخرين نظرات

۷ مطلب با موضوع «طنز و سرگرمی» ثبت شده است

شخصی از پزشک، در مورد طولانی شدن عمر، سوال کرد؟

پزشک پاسخ داد: ازدواج کن!

مرد گفت: آیا ازدواج عمر مرا طولانی خواهد کرد؟

پزشک پاسخ داد: خیر .. اما فکر طولانی عمر کردن از ذهنت خواهد رفت!wink

(مترجم: مرتضی شایان)

 

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۱ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۳۸
مرتضی شایان

ملانصرالدین از کدخداى ده، یک ﺍﻻﻍ ﺑﻪ ﻗﻴﻤﺖ 15 درهم خرید و ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﮐﻪ کدخدا ﺍﻻﻍ ﺭﺍ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺗﺤﻮﻳﻞ ملانصرالدین ﺑﺪﻫﺪ. ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ، کدخدا، ﺳﺮﺍﻍ ملانصرالدین ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﺘﺄﺳﻔﻢ ملا، ﺧﺒﺮ ﺑﺪﻱ ﺑﺮﺍیت ﺩﺍﺭﻡ. ﺍﻻغ ﻣﺮﺩ!.

ملانصرالدین بلافاصله و با سرعت ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺍﻳﺮﺍﺩﻱ ﻧﺪﺍﺭد. ﻫﻤاﻥ ﭘﻮل الاغ ﺭا به من ﭘﺲ ﺑﺪﻩ.

کدخدا ﮔﻔﺖ: ﻧﻤﻲﺷﻪ؛ ﺁﺧﻪ من ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺧﺮﺝ ﮐﺮﺩﻡ.

ملا ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺷﻪ؛ مشکلی نیست. ﭘﺲ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭا ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻩ.
کدخدا ﮔﻔﺖ: ﻣﻲﺧﻮﺍهی ﺑﺎ جنازه این الاغ مرده ﭼﻲ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻲ؟

ملا ﮔﻔﺖ: ﻣﻲﺧﻮﺍهم ﺑﺎ آن کسب درآمد کنم؛ در واقع باید بگویم که می‌خواهم ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﻲ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﮐﻨﻢ.

کدخدا ﮔﻔﺖ: مگر میشه ﻳک ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭا ﺑﻪ ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﻲ ﮔﺬﺍﺷﺖ!؟

ملا ﮔﻔﺖ: ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﮐﻪ ﻣیشه. ﺣﺎﻻ ﺑﺒﻴﻦ. ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﮐﺴﻲ ﻧﻤﻲﮔویم ﮐﻪ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ است.

ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﻌد که کدخدا ملانصرالدین را ﺩﻳﺪ، پس از احوال پرسی از او پرسید: ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟

ملا ﮔﻔﺖ: به ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﻲ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤش و اعلام کردم که فقط با پرداخت 2 درهم در قرعه کشی شرکت کنید و به قید قرعه صاحب یک الاغ شوید. به 500 نفر، 500 ﺑﻠﻴﺖ 2 درهمى ﻓﺮﻭﺧﺘﻢ و 948 دﺭهم ﺳﻮﺩ ﮐﺮﺩﻡ.
کدخدا ﭘﺮﺳﻴﺪ: آیا کسی ﺷﮑﺎﻳﺘﻲ ﻧﮑﺮﺩ؟

ملا ﮔﻔﺖ: ﻓﻘﻂ ﻫﻤﻮﻧﻲ ﮐﻪ ﺍﻻﻍ ﺭا ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، شکایت کرد. ﻣﻦ ﻫﻢ 2 درهمش ﺭا ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻡ.

۲ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۳۱ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۷
مرتضی شایان

پادشاهی از حاضران مجلس خود، معمایی پرسید که آن چیست که پارسال نرسید، امسال هم نمی رسد و سال آینده هم نخواهد رسید؟

سربازی که در آن مجلس حاضر بود گفت: مواجب من.

پادشاه خندید و دستور داد تا مواجب دو ساله او را نقدا بدهند و حقوق سال آینده اش را نیز دو برابر کرد.

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۴:۰۳
مرتضی شایان

1- اگر تنها یک چوب کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی، یک چراغ نفتی و یک شمع باشد، اول کدامیک را روشن می کنید؟

2- یک شخص کر و لال می خواهد مسواک بخرد، با در آوردن ادای مسواک زدن، خواسته اش را به فروشنده می فهماند و موفق به خرید مسواک می شود. در همین حال شخص نابینایی وارد مغازه شده و می خواهد عینک آفتابی بخرد. او چگونه باید فروشنده را متوجه منظور خود کند؟

3- فرض کنید راننده یک اتوبوس هستید. در ایستگاه اول 7 نفر وارد اتوبوس می شوند، در ایستگاه دوم 4 نفر بیرون می روند و 5 نفر وارد می شوند. راننده چند سال دارد؟

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۴۳
مرتضی شایان

روزی مردی ادعای کرامت کرد.
گفتند: دلیلت چیست؟
گفت: می توانم بگویم الساعه در ضمیر شما چه می گذرد!
گفتند: اگر راست می گویی، بگو.
گفت: همه شما در این فکر هستید که آیا من می توانم ادعایم را ثابت کنم یا نه!

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۸:۰۵
مرتضی شایان

منت خدای را عزوجل که زن را قند و عسل قرار داد. همو که ازدواجش موجب محنت است و به طلاق اندرش مزید رحمت. هر لنگه کفشی که بر سر ما می خورد مضر حیات است و چون مکرر فرود آید موجب ممات. پس در هر لنگه کفش دو ضربت موجود و بر هر ضربت آخی واجب.

 

مرد همان به که به وقت نزاع
عذر به درگاه نساء آورد


ورنه زنش از اثر لنگه کفش
حال دلش خوب به جا آورد


ضربت لنگه کفش لاحسابش هم از راه رسیده و جیب شوهر بدبخت را به قیچی خیاطی درآورده و حقوق یک ماهه او را به بهانه جوئی بخورد.


شوهر و نوکر و کلفت و فلک درکارند 
تا تو پولی به کف آوری و یه ماشین بخری 


شوهرت با کت و شلوار پر از وصله بود 
شرط انصاف نباشد که تو مانتو بخری

۴ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۱۹ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۲۱
مرتضی شایان

معلم از شاگرد می پرسه کاشف قاره امریکا کی بوده؟
شاگرد نمیدونسته. از ته کلاس میگن کریستوف کلمب.
نمیفهمه. دوباره میگن: کریستوف کلمب.
کریستوف کلمب.
کریستوف کلمب.
شاگرد میگه. اقا اجازه! فهمیدیم جواب چیه.
معلم میگه بگو.
میگه: کریم پوسکلفت.

(پوسکلفت: شخصی که از تنبیه ابایی ندارد و بر کار و سخن اشتباه خود تاکید می کند)

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۷ اسفند ۹۲ ، ۲۱:۴۵
مرتضی شایان