در مسیر سرنوشت

آخرين نظرات
  • ۲۸ مهر ۹۶، ۱۹:۱۳ - محمدباقر قنبری نصرآبادی
    عالی بود

۲۲ مطلب با موضوع «شعر و متن ادبی» ثبت شده است

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ


ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی
ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد

 

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ
ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ
ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ
ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮﻫﻦ
ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺁﺏ
ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺍﺏ
ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ
ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ
ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ
ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ

۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۱۵:۵۴
مرتضی شایان

کتاب حسینمعمار شهادت

پرتویی از جاذبه عشق، دامنم را برگرفت و مرا بدان حوزه کشاند، تا به دارالسلام عشق رسیدم. در این جا بود که پیران و جوانان و نوجوانان عاشق و شیفته، رخ نشان دادند. آنچنان بازار عشق پر رونق بود و محاوره ها و گفتگوها گرم، و نگاهها پر معن،ا که عبارت "یوصف ولا یدرک" را تداعی نمودم.
التهاب و گرمای عشق، از خود بی خودم کرد، احساس کردم در جهانی دیگرم، در  آن سرای، همه چیز رنگ و بویی دیگر داشت. با فرهنگ عشق و مکالمه در آن وادی، آشنا نبودم. از اینروی مدت ها در آن نشئه ماندم تا انس گرفتم و سرانجام اندکی آموختم که چگونه سخن را آغاز کنم و سیاق کلام را بر چه پایه ای بنیان نهم.
مدت ها ماندم و ماندم و به سیاحت پرداختم. با خود گفتم: حال که توفیق همدمی نصیبم گشت تا در جرگه عاشق پیشگان بار یابم، به خود جرات دادم تا بتوانم به پیشگاه سالار عشق نزدیک گردم آن که تربیت کنده عشق و بلکه معمار عشق است.
زمزمه کردم:

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند

ملهم شدم:

او که با دشمن این نظر دارد
دوستان را کجا کند محروم

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۶:۴۷
مرتضی شایان
تا مـــــــــــــــرد سخن نگفته باشد         عیب و هنرش نهفته باشد
هر بیشه گمان مبر که خالی است         باشد که پلنگ خفته باشد

 

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۷ آبان ۹۵ ، ۰۱:۲۸
مرتضی شایان

::  ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند  ::

نیم نانی گر خورد مرد خدای

بذل درویشان کند نیمی دگر

ملک اقلیمی بگیرد پادشاه

همچنان دربند اقلیمی دگر


 

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۵ آبان ۹۵ ، ۰۱:۰۴
مرتضی شایان

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگویند و همه گل شنوند،
شرط وارد گشتن
شستشوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن برگ نویسم ای یار
خانه ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد هرگز
خانه دوست کجاست

(سهراب سپهری)

 

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۴۷
مرتضی شایان

یزدان به تو عمری دگر و روز دگر داد

یک صیح دگر، روز دگر، شام دگر داد

پس سجده و صد شکر که پیمانه نشد پر

این روز، مبارک، که خدا لطف دگر داد

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۵۹
مرتضی شایان

در پایان روز، یک روز بیشتر پیر می شوی؛

و این توصیفی از زندگی فقرا است.
کشمکش، جنگ،
و هیچکس به ما کمک نمی کند.
یک روز دیگر برای زندگی ...
برای چه؟
یک روز دیگر که باید زندگی کرد
در پایان روز، تو سردتر می شوی؛
و لباسی که به تن داری، تو را گرم تر نخواهد کرد.
و نیکوکاران با شتاب می گذرند؛
آنها گریه بچه ها را نمی شنوند،
و بلا و مصیبت، با شتاب نزدیک می‌شود ...
و آماده است که ما را بکشد.
یک روز دیگر به مرگ نزدیک می‌شویم
در پایان روز، یک روز دیگر آغاز
می‌شود
و خورشید آماده طلوع کردن است
مانند امواجی که به شن ها برخورد می کند
مانند طوفانی که ممکن است هر لحظه غرش کند
گرسنگی بیشتر و بیشتر شده ...
و بالاخره روزی باید تاوان آن‌را پس دهید.

 

فیلم بی‌نوایان(Les Misérables, 2012)

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۵
مرتضی شایان
آن لحظه که از نیاز، انسان دارد نه کم از هوای حیوان
یک دانه گندم طلایی از تشت طلا گرانبهاتر 
در حادثه‌های ناگهانی  سالم ز مریض مبتلاتر
آسوده مباش که بی‌نیازی  یک آن دگر پر از نیازی 
آنجا که تو فرعون زمانی  در تیر رس باد خزانی

 

۳ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰۸ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۵۵
مرتضی شایان

آنان که کهن شدند و آنان که نو اند
 هریک به مراد خویش لختی بدوند


 این کهنه جهان به کس نماند باقی
 رفتند و رویم و دیگر آیند و روند

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۱:۴۶
مرتضی شایان

پرکن ز آب توبه سوز حیاتت پیاله‌ام ساقی
بکش عقلم
چه حاصل گر سلیمان تخت دارم، باد بر دست، چیره بر خورشید
مرا گر نوح عمری باشدم، فرجام، خاک است
پرکن ز اشک دختر تاکت، پیاله‌ام ساقی
بکش مهرم
چه حاصل گر رباید دل زمن، ایمان ز من، مه چهره‌ای
مرا گر دختر دریا عروسی باشد و بر بام افلاک، بِستری آغوش، خاک است
پرکن پیاله را ساقی
بده آن زهر مینا را، زبان بند خرد را
بکش علمم، که من عالم به مرگ خویش می‌باشم
رهایم کن
رهایم کن
که من رنجور درد دانش خویشم

رهایم کن
رهایم کن

۲ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۹ اسفند ۹۳ ، ۱۱:۳۳
مرتضی شایان

این پایان زندگی نیست،
مرگ، تنها یک مسیر دیگر است که همه خواهیم پیمود،
وقتی آگاهانه این مسیر را انتخاب می کنی،
حجاب خود پرستی فرو خواهد افتاد،
آن زمان است که کرانه های سفید
و فراتر از آن، طلوع گرما بخش خورشید بر دشت های سرسبز بی انتها را می‌بینی.

فیلم ارباب حلقه‌ها - بازگشت پادشاه

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۸ اسفند ۹۳ ، ۱۷:۴۲
مرتضی شایان

ترجمه اشعار عربی زیر را به فارسی، اینجانب با اندکی کمک از دوست گرامی‌ام آقای محسن توکلی انجام داده‌ام. اشعاری زیبا و با معنی، در مورد دنیا و سرای آخرت و البته منتسب به امام علی علیه السلام. حتما توضیحات بعد از اشعار را مطالعه نمایید.

 

النفسُ تبكي على الدنيا وقد علمت

أن الســــــــعادة فيها ترك ما فيهـــا

نفس(انسان) به خاطر دنیا گریه می‌کند درحالی‌که می‌داند مایه خوشبختی در این دنیا، ترک هر چیزی است که در آن وجود دارد

 

لا دارٌ للمرءِ بعدَ الموت يسكُنهـا

إلا التي كانَ قبل المــوتِ بانيها

پس از مرگ هیچ خانه‌ای برای انسان نیست مگر آن خانه‌ای که قبل از مرگ برای خود ساخته است


فإن بناها بخير طابَ مسكنُـها

وإن بناها بشــــــر خاب بانيها

پس اگر این خانه را با خوبی، ساخته باشد، در آن دنیا خانه خوشی خواهد داشت و اگر آن‌را با بدی ساخته باشد، سازنده‌اش بدبخت خواهد بود

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰۲ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۱۲
مرتضی شایان