در مسیر سرنوشت

آخرين نظرات

۲۸ مطلب با موضوع «شعر و متن ادبی» ثبت شده است

(تصویر از: مرتضی شایان)

 

آرامگاه میرزا عدالباقی طبیب، در آرامستان تخت فولاد اصفهان واقع شده، که البته اکنون در بخش گلستان شهدای شهر اصفهان واقع شده است. خواندن چند بیتی که بر روی سنگ مزار این شاعر نوشته شده است، خالی از لطف نیست.

غمـــــــت در نهانخانه دل نشیند

بنازی که لیلی به محمل نشیند

 

به دنبال محمل چنان زار گریـــم

که از گریه ام ناقه در گل نشیند

 

مرنجان دلم را که این مرغ وحشـی

ز بامی که برخاست، مشکل نشیند

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰۵ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۲۷
مرتضی شایان

۳ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۲۹ تیر ۹۷ ، ۱۰:۵۴
مرتضی شایان

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۲۹ تیر ۹۷ ، ۱۰:۴۳
مرتضی شایان

چه بسیار فرصت هایی برای تعالی معنوی و روح انسان در دل شب وجود دارد، اما شیرینی خواب آن را ازبین می برد.

چه زیباست گفته حضرت حافظ که فرمود:

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یمن دعای شب و ورد سحری بود

 

خالی از لطف نیست که دو بیت شعر عربی زیر را هم یادآور شویم، چراکه با همین مضمون است:

 

وکم من شدةٍ فی اللیل ضاقت

چه بسیار سختی هایی که شب هنگام

عرصه را بر انسان تنگ می کند

وجاء الصبحُ فی أبهى انفراجه 

و  صبح هنگام به بهترین وجه این سختی

برطرف می شود

فکیف ینام  فی الأسحار عبد

پس چگونه است که بنده ای در سحرگاهان

بخوابد

له فی النفس عند اللهِ حاجه

در حالی که در وجودش(نفس انسان)

حاجتی نزد خداوند دارد

(ترجمه از: مرتضی شایان)

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۲۲ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۲۴
مرتضی شایان

(تصویر از: هادی شایان)

دو بیت شعر زیر منسوب به امام علی علیه السلام است که آنرا بر مزار عموی بنده در آرامگاه "باب الصغیر شهر دمشق در کشور سوریه" نوشته اند. خواندن آن خالی لطف نیست.

 

یا من بدنیـــــــــــا اشتغل    

ای کسی که به دنیا مشغول شده ای

  و غـــــــــره طول الامل

و دنیا تو را فریفته است

الـــــــــموت یاتی بغتتن      

مرگ، یکباره می رسد

  والقبرو صندوق العمــــل

و قبر، صندوقچه اعمال است


(ترجمه از: مرتضی شایان)

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۳۹
مرتضی شایان

دستم بوی گُل می داد. مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند، اما هیچ کس فکر نکرد شاید من شاخه گلی کاشته باشم.

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۳۰ دی ۹۶ ، ۱۹:۴۷
مرتضی شایان

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ


ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی
ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد

 

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ
ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ
ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ
ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮﻫﻦ
ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺁﺏ
ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺍﺏ
ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ
ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ
ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ
ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ

۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۱۵:۵۴
مرتضی شایان

کتاب حسینمعمار شهادت

پرتویی از جاذبه عشق، دامنم را برگرفت و مرا بدان حوزه کشاند، تا به دارالسلام عشق رسیدم. در این جا بود که پیران و جوانان و نوجوانان عاشق و شیفته، رخ نشان دادند. آنچنان بازار عشق پر رونق بود و محاوره ها و گفتگوها گرم، و نگاهها پر معنا که عبارت "یوصف ولا یدرک" را تداعی نمودم.
التهاب و گرمای عشق، از خود بی خودم کرد، احساس کردم در جهانی دیگرم، در  آن سرای، همه چیز رنگ و بویی دیگر داشت. با فرهنگ عشق و مکالمه در آن وادی، آشنا نبودم. از اینروی مدت ها در آن نشئه ماندم تا انس گرفتم و سرانجام اندکی آموختم که چگونه سخن را آغاز کنم و سیاق کلام را بر چه پایه ای بنیان نهم.
مدت ها ماندم و ماندم و به سیاحت پرداختم. با خود گفتم: حال که توفیق همدمی نصیبم گشت تا در جرگه عاشق پیشگان بار یابم، به خود جرات دادم تا بتوانم به پیشگاه سالار عشق نزدیک گردم آن که تربیت کنده عشق و بلکه معمار عشق است.
زمزمه کردم:

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند

ملهم شدم:

او که با دشمن این نظر دارد
دوستان را کجا کند محروم

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۶:۴۷
مرتضی شایان
تا مـــــــــــــــرد سخن نگفته باشد         عیب و هنرش نهفته باشد
هر بیشه گمان مبر که خالی است         باشد که پلنگ خفته باشد

 

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۷ آبان ۹۵ ، ۰۱:۲۸
مرتضی شایان

::  ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند  ::

نیم نانی گر خورد مرد خدای

بذل درویشان کند نیمی دگر

ملک اقلیمی بگیرد پادشاه

همچنان دربند اقلیمی دگر


 

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۵ آبان ۹۵ ، ۰۱:۰۴
مرتضی شایان

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگویند و همه گل شنوند،
شرط وارد گشتن
شستشوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن برگ نویسم ای یار
خانه ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد هرگز
خانه دوست کجاست

(سهراب سپهری)

 

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۴۷
مرتضی شایان

یزدان به تو عمری دگر و روز دگر داد

یک صیح دگر، روز دگر، شام دگر داد

پس سجده و صد شکر که پیمانه نشد پر

این روز، مبارک، که خدا لطف دگر داد

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۵۹
مرتضی شایان