در مسیر سرنوشت

آخرين نظرات
  • ۲۸ مهر ۹۶، ۱۹:۱۳ - محمدباقر قنبری نصرآبادی
    عالی بود

۱۴ مطلب با موضوع «دل نوشته‌ها» ثبت شده است

به نام آفریدگار مهربان

آخرین شب هفته است و ماه مانند مرواریدی درخشان، در آسمان صاف و سیاه رنگ شب، خودنمایی می کند. در حالی که غرق در زیبایی دلنشین آن شده ام، آرام آرام مشغول قدم زدن در خیابان هستم که ناگهان نگاهم به گنبد و گلدسته های گلی مسجد جامع می افتد.

ناخواسته به سوی مسجد می روم. با نام و یاد خدا پا به این مکان مقدس می گذارم.

شب های جمعه مسجد جامع، خاص، و غیر از شب های دیگر هفته است. فرش های نماز هنوز در حیاط پهن هستند. عده ای نشسته اند و عده ای نیز مشغول نماز خواندن هستند. تعدادی گردشگر خارجی هم که مات و مبهوت از شگفتی و زیبایی بنای مسجد هستند، مشغول عکاسی اند.

من نیز اندکی در حیاط مسجد می نشینم و به شبستان ها نگاه می کنم. صدای دلنشین پیر مردی که پشت سر من مشغول راز و نیاز با خالق خود است، من را به عالمی دیگر می برد. پس از چند دقیقه از اینکه گوشم را تیز کرده، به نجوایش گوش دادم، برخاسته و از او ملتمس دعا می شوم.

در همین حین که در حیاط مسجد راه می روم، نگاهم به تکه ای کاشی کاری آبی رنگ در میان یکی از رواق ها می افتد که بر اثر پرتویی از نور ماه، می درخشد. بر روی آن نوشته ای به چشم می خورد. نزدیک می روم تا بتوانم جمله را بخوانم:

انا مدینة العلم و علی بابها.

اندکی به فکر فرو می روم. در حالی که مسجد را ترک می کنم، ناخودآگاه این جمله به زبانم می آید:

فمن اراد المدینة فلیاتها من بابها.

(نویسنده: مرتضی شایان)

۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۲۰
مرتضی شایان

به نام آفریدگار مهربان

هر وقت که احساس دلتنگی می کنم، سینه ام از شدت غم و اندوه به مرز انفجار می رسد. می نشینم و کمی در خلوت با خود فکر می کنم. 

جویای علتی هستم. اندیشه ها در ذهنم مانند عبور پرتوهای نور، به سرعت می گذرد.

اندکی آب خنک می نوشم.

به حیاط می روم و به درخت انجیر که میوه هایش مانند زمرد می درخشد، نگاه می کنم. برای دقایقی در زیر آفتاب سوزان ظهر در حیاط قدم می زنم.

به داخل منزل باز می گردم. به سراغ کتابخانه می روم. ناگهان گوشه چشمانم به دیوان حافظ می افتد.

کتاب را باز می کنم. از میان ابیات موجود در صفحه، ناخودآگاه چشمانم به سراغ بیت زیر می رود:

 

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

 

همین که غزل را بطور کامل می خوانم، احساس می کنم که روح از بدنم پرکشیده است.

احساس سبکی می کنم.

در همین حین که فاتحه ای برای حضرت حافظ می خوانم، به این امر می اندیشم که چگونه ابیات، اینچنین غوغا می کند؟

به یاد سخنی می افتم.

این ابیات واقعا آسمانی اند.

(نویسنده: مرتضی شایان)

 دریافت فایل
عنوان: ابیات آسمانی حافظ
حجم: 2.21 مگابایت

۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۲۹ تیر ۹۶ ، ۱۴:۴۳
مرتضی شایان

دیروز که برای خرید به بازار میدان نقش جهان اصفهان رفته بودم، به طور اتفاقی در یکی از مغازه های بازار، معلم ریاضی و هندسه دوره دبیرستان، آقای ابوطالبی را دیدم. تقریبا 10 سال بود که از آخرین دیدار من با او می گذشت. بسیار خوشحال شدم. یک عکس یادگاری هم باهم گرفتیم.

واقعا زمان چقدر زود می گذرد.

۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۲۳ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۳۸
مرتضی شایان
۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۱
مرتضی شایان

در آخرین روز تدریس درس ریاضی اول دبیرستان، معلم ریاضی خوب ما، آقای اسماعیل فضائلی، از همه دانش آموزان خواستند تا متن زیر را در اخرین صفحه کتاب ریاضی خود بنویسند.

 به نام خدا

به حول و قوه الهی، تدریس مطالب این کتاب، در تاریخ 23 اردیبهشت 83، راس ساعت 10:37 به پایان رسید و از خداوند متعال می‌خواهیم ما را در امتحان پایان ترم این درس، موفق بدارد.

 

خدایا من بی تو بیست بی دو

من کیم وقتی تو هستی

من چیم وقتی تو هستی

همه تارم، همه پودم، از تو بوده من چه بودم

*****************************************

امروز بهای هیزم و عود یکی است

در چشم جهان خلیل و نمرود یکی است

در گوش کسانی که در این بازارند

آواز خر و نغمه ی داوود یکی است

 

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۱۴
مرتضی شایان

خداوندا پنجره‌ای برای تماشا و حنجره‌ای برای صدا زدن ندارم.

امید من تو هستی؛

پس بی‌ ‌آن‌که نامم را بپرسی و دفترهای گذشته‌ام را که صفحه‌های آن سیاه و تیره هستند را ورق بزنی، رحمت بی انتهای خود را بر همه کسانی‌که برای من با ارزش‌اند و حقی به گردن من دارند، جاری کن.

سالی با عزت، سرشار از موفقیت و سلامتی برای همه شما آرزومندم.

۲ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۲۹ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۴۹
مرتضی شایان

در کلاس آموزش، با دیگر دوستان، مشغول گوش دادن به سخنان استاد بودیم. صحبت در مورد آموزش توپ 23 میلیمتری(توپ ضد هوایی) بود. نمی‌دانم که چگونه شد که بحث به گفتگو درباره نحوه برخود بعضی از فرماندهان با زیر دستان، نحوه رفتار دو شخص هم رتبه، نحوه رفتار دو دوست با یکدیگر،  نحوه برخورد با دیگران و غرور کاذب رفت. تعدادی از دانشجویان مطالبی را بیان می کردند. استاد کلاس هم صحبت‌هایی ایراد نمود. اما جالب‌ترین و ارزنده‌ترین سخنی که گفت، این بود:

۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۲۸ دی ۹۳ ، ۰۱:۳۸
مرتضی شایان

من عاشق حضرت محمد(ص) هستم.

از تروریسم متنفرم.

توهین به پیامبران الهی را محکوم می‌کنم.

 

۵ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰ ۲۷ دی ۹۳ ، ۰۳:۳۹
مرتضی شایان

 

دیروز در وبسایت روزنامه اینترنتی رای الیوم مطلبی در مورد خلیج همیشه فارس نوشته شده بود. تعدادی از خوانندگان هم نظراتی برای این مطلب گذاشته بودند. اما خطاب به همه آنها و کلیه افرادی که چشم دیدن و گوش شنیدن این نام جاودان، یعنی خلیج فارس را ندارند، این چند خط را نوشته ام:

الخلیج الفارسی مازال فارسیا و لا یزال. لا تقدر ای قدرة فی العالم ان تغیر اسم الخلیج الفارسی باسم اخر. هذا امر واضح، نشاهد فی اکثر الخرائط العالمیة القدیمة و الجدیدة، الخلیج الفارسی.

نقطة: الجزر التی فی الخلیج الفارسی لایران و لا تقدر ای قدرة فی العالم ان تسیطر علیها و لا حق لای دولة حول هذا الخلیج الفارسی ان تسمیها بغیر هذا الاسم و لو کانت عربیة.

انطلقوا و صیحوا ما شئتم.

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۱ شهریور ۹۳ ، ۱۸:۱۴
مرتضی شایان

پروردگارا
به خواب دوستانم
آرامـش
به بیداری آنها، آســــایش
به طاعت آنها، قبولــــــیت
به زندگی آنها، عافیــــــت
به ایمان آنها، ثبــــــــــــات
به مهر آنها، فـــــزونــــــی
به عمر آنها، عـــــــــــــزت
به رزق آنها، برکــــــــــــت
و به وجود آنها، صـــــــحت
عطا بفرما

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰۹ شهریور ۹۳ ، ۲۱:۴۹
مرتضی شایان

بسم الله الرحمن الرحیم

در امتداد افق نگاهم خیره به انتهای پایانیست که می توانم ببینم. خاطرات مرتب در ذهنم سوار بر موجی خروشان و متلاطم سواری می کنند. نمی دانم چه بنویسم؛ هر چه فکر می کنم می بینم که زبان قادر به بیان و قلم قادر به نوشتن نیست.

یاد آن روز ها بخیر.

چقدر زمان با سرعت می گذرد.

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۲۷ تیر ۹۳ ، ۱۲:۳۸
مرتضی شایان

به نام خدا

اکنون که این مطلب را می نویسم 5 روز تا امتحان درس نظریه جبری گراف مانده است. امتحانی که سرنوشت این دوره از تحصیل من هم به آن وابسته است.

در میان کلاس هایی که در این مدت دو سال که در دانشگاه یزد داشتم، بهترین کلاس را کلاس درس نظریه جبری گراف که با دانشجویان دوره دکتری بود، می بینم. استاد این درس هم جناب آقای دکتر محمد علی ایرانمنش بودند.

کلاسی که 5 نفره بود، 4 دانشجوی دکتری و من.

کلاسی که نحوه تدریس در آن خیلی خوب بود، چون خود دانشجویان درس را به عنوان ارائه کلاسی تدریس می کردند، البته من هم که معاف از تدریس شده بودم، یک جلسه ای رفتم بخشی از فصل 4 کتاب بیگز را ارائه کردم.

ادب،متانت، رفتار و اخلاق بسیار والایی را در این کلاس از همکلاسی های بسیار خوب و محترم، مشاهده کردم که در هیچ یک از کلاس هایی که در دوره ارشد داشتم، ندیده بودم. از اینکه با این دوستان همکلاسی بودم بسیار خوشحال هستم. حضور در این کلاس تجربه ای گران بها برایم است که هیچگاه یاد و خاطره آن از ذهنم بیرون نخواهد رفت.

بر خود لازم می دانم که از همه آن عزیزان به دلیل اینکه مرا در این درس راهنمایی و کمک کردند، سپاس گزاری و تشکر نمایم. برای آنها و خانواده های محترمشان سلامتی و طول عمری با عزت از درگاه خداوند توانا، خواستارم.

حال منتظرم که ببینم در 27 خرداد 1393 چه می شود.

البته به قول دوستان هم خدمتی:

هرچه پیش آید خوش آید

۳ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۲۲ خرداد ۹۳ ، ۱۶:۰۴
مرتضی شایان