در مسیر سرنوشت

آخرين نظرات
  • ۲۸ مهر ۹۶، ۱۹:۱۳ - محمدباقر قنبری نصرآبادی
    عالی بود

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ


ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی
ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد

 

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ
ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ
ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ
ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮﻫﻦ
ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺁﺏ
ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺍﺏ
ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ
ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ
ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ
ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ

۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۱۵:۵۴
مرتضی شایان

مسجد جامع اصفهان

(عکس از: مرتضی شایان)

۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۹:۴۱
مرتضی شایان

استادی در کلاس درس، پیش از شروع درس گفت:

بچه ها دنیا را فریب بدهید.

یکی از شاگردان پرسید که استاد چگونه دنیا را فریب برهیم؟

استاد با کمی تامل گفت:

نان دنیا را بخورید و برای آخرت کار کنید.

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۹:۱۱
مرتضی شایان

:: فرا رسیدن سالروز شهادت امام حسین علیه السلام تسلیت باد ::

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللهِ

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ

عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللهِ

اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ

۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۶:۴۹
مرتضی شایان

کتاب حسینمعمار شهادت

پرتویی از جاذبه عشق، دامنم را برگرفت و مرا بدان حوزه کشاند، تا به دارالسلام عشق رسیدم. در این جا بود که پیران و جوانان و نوجوانان عاشق و شیفته، رخ نشان دادند. آنچنان بازار عشق پر رونق بود و محاوره ها و گفتگوها گرم، و نگاهها پر معن،ا که عبارت "یوصف ولا یدرک" را تداعی نمودم.
التهاب و گرمای عشق، از خود بی خودم کرد، احساس کردم در جهانی دیگرم، در  آن سرای، همه چیز رنگ و بویی دیگر داشت. با فرهنگ عشق و مکالمه در آن وادی، آشنا نبودم. از اینروی مدت ها در آن نشئه ماندم تا انس گرفتم و سرانجام اندکی آموختم که چگونه سخن را آغاز کنم و سیاق کلام را بر چه پایه ای بنیان نهم.
مدت ها ماندم و ماندم و به سیاحت پرداختم. با خود گفتم: حال که توفیق همدمی نصیبم گشت تا در جرگه عاشق پیشگان بار یابم، به خود جرات دادم تا بتوانم به پیشگاه سالار عشق نزدیک گردم آن که تربیت کنده عشق و بلکه معمار عشق است.
زمزمه کردم:

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند

ملهم شدم:

او که با دشمن این نظر دارد
دوستان را کجا کند محروم

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۶:۴۷
مرتضی شایان

به نام آفریدگار مهربان

آخرین شب هفته است و ماه مانند مرواریدی درخشان، در آسمان صاف و سیاه رنگ شب، خودنمایی می کند. در حالی که غرق در زیبایی دلنشین آن شده ام، آرام آرام مشغول قدم زدن در خیابان هستم که ناگهان نگاهم به گنبد و گلدسته های گلی مسجد جامع می افتد.

ناخواسته به سوی مسجد می روم. با نام و یاد خدا پا به این مکان مقدس می گذارم.

شب های جمعه مسجد جامع، خاص، و غیر از شب های دیگر هفته است. فرش های نماز هنوز در حیاط پهن هستند. عده ای نشسته اند و عده ای نیز مشغول نماز خواندن هستند. تعدادی گردشگر خارجی هم که مات و مبهوت از شگفتی و زیبایی بنای مسجد هستند، مشغول عکاسی اند.

من نیز اندکی در حیاط مسجد می نشینم و به شبستان ها نگاه می کنم. صدای دلنشین پیر مردی که پشت سر من مشغول راز و نیاز با خالق خود است، من را به عالمی دیگر می برد. پس از چند دقیقه از اینکه گوشم را تیز کرده، به نجوایش گوش دادم، برخاسته و از او ملتمس دعا می شوم.

در همین حین که در حیاط مسجد راه می روم، نگاهم به تکه ای کاشی کاری آبی رنگ در میان یکی از رواق ها می افتد که بر اثر پرتویی از نور ماه، می درخشد. بر روی آن نوشته ای به چشم می خورد. نزدیک می روم تا بتوانم جمله را بخوانم:

انا مدینة العلم و علی بابها.

اندکی به فکر فرو می روم. در حالی که مسجد را ترک می کنم، ناخودآگاه این جمله به زبانم می آید:

فمن اراد المدینة فلیاتها من بابها.

(نویسنده: مرتضی شایان)

۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۲۰
مرتضی شایان

قال حکیم لابنه: یابنی فی حیاتک لا تتنازل عن ثلاثة؛
1- ان تأکل افضل طعام؛
2- وان تنام على افضل فراش؛
3- وتسکن فی افضل البیوت.
فقال الابن: نحن فقراء! فکیف لی ان افعل ذلک؟ 
فقال الحکیم: اذا اکلت عندما تجوع فسیکون ذلک افضل الطعام؛ واذا اجتهدت فی طلب الرزق وتعبت فی الحصول علیه فستنام على افضل الفراش؛ واذا رضیت الله والوالدین والناس بحسن معاملتک واخلاقک فستسکن القلوب وهی افضل البیوت.


حکیمی به پسرش گفت: پسرم در زندگی ات از سه چیز کوتاه نیا؛
1- بهترین غذا را بخوری؛
2- بر بهترین فرش ها بخوابی؛
3- و در بهترین خانه ها زندگی کنی.
پسر گفت: ما فقیر هستیم! پس چگونه آن موارد را انجام دهم؟
حکیم گفت: اگر زمانی که گرسنه شده، غذا خوردی، بهترین غذا را خورده ای، و اگر در راه بدست آوردن رزق و روزی تلاش کردی و در راه آن خسته شدی، بر بهترین فرش خوابیده ای؛ و اگر خدا، والدین و مردم از انجام معامله و اخلاقت راضی شدند، در  قلب ها منزل گزیده ای که آن بهترین منزل هاست.

(مترجم: مرتضی شایان)

۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۳۰ تیر ۹۶ ، ۱۶:۱۸
مرتضی شایان

حکمة جمیلة اعجبتنی

إن فقدت مکان البذور التی بذرتها یوما ... سیخبرک المطر أین زرعتها ... لذا أبذر الخیر فوق أی أرض وتحت أی سماء ومع أی شخص ... فأنت لَا تعلم أین تجده ومتى تجده! ازرع جمیلاً ولو فی غیر موضعه .... فلن یضیع جمیل أینما زرع ... فما أجمل العطاء. فقد تجد جزاءه فی الدنیا أو یکون لک ذخراً فی الآخرة.لَا تسرق فرحة أحد وَلا تقهر قلب أحد ... أعمارنا قصیرة ... فالبصمة الجمیلة تبقى وإن غاب صاحبها.

 

اگر مکان دانه هایی را که یک روزی کاشته ای، فراموش کردی ... باران مکان کاشتن آن را به تو خبر خواهد داد ... بنابراین دانه نیکی و خیر را بر هر زمینی، زیر هر آسمانی و همراه هر شخصی می پاشم ... به درستی که تو نمی دانی چه چیزی و کجا آنرا پیدا خواهی کرد! همیشه خوب بکار، حتی اگر در موقعیت آن قرار نداری ... زیرا چیز خوب وقتی که کاشته شد از بین نمی رود ... چیزی زیباتر از بخشش نیست. به درستی که پاداش آن را در این جهان خواهی دید یا اینکه ذخیره ای برای آخرت تو است. هیچوقت خوشحالی کسی را سرقت و قلب کسی را ناراحت نکن ... عمر ما کوتاه است ... به درستی که لبخندی زیبا ماندگار است حتی اگر عامل آن(شخصی که لبخند زده است) در میان ما نباشد.

(مترجم: مرتضی شایان)

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۳۰ تیر ۹۶ ، ۱۵:۴۴
مرتضی شایان

به نام آفریدگار مهربان

هر وقت که احساس دلتنگی می کنم، سینه ام از شدت غم و اندوه به مرز انفجار می رسد. می نشینم و کمی در خلوت با خود فکر می کنم. 

جویای علتی هستم. اندیشه ها در ذهنم مانند عبور پرتوهای نور، به سرعت می گذرد.

اندکی آب خنک می نوشم.

به حیاط می روم و به درخت انجیر که میوه هایش مانند زمرد می درخشد، نگاه می کنم. برای دقایقی در زیر آفتاب سوزان ظهر در حیاط قدم می زنم.

به داخل منزل باز می گردم. به سراغ کتابخانه می روم. ناگهان گوشه چشمانم به دیوان حافظ می افتد.

کتاب را باز می کنم. از میان ابیات موجود در صفحه، ناخودآگاه چشمانم به سراغ بیت زیر می رود:

 

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

 

همین که غزل را بطور کامل می خوانم، احساس می کنم که روح از بدنم پرکشیده است.

احساس سبکی می کنم.

در همین حین که فاتحه ای برای حضرت حافظ می خوانم، به این امر می اندیشم که چگونه ابیات، اینچنین غوغا می کند؟

به یاد سخنی می افتم.

این ابیات واقعا آسمانی اند.

(نویسنده: مرتضی شایان)

 دریافت فایل
عنوان: ابیات آسمانی حافظ
حجم: 2.21 مگابایت

۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۲۹ تیر ۹۶ ، ۱۴:۴۳
مرتضی شایان

هل یعلم هؤلاء العرب واذنابهم ما هی قوة جمهوریة ایران الاسلامیة؟
هل هم مجانین؟
حرب على ایران یعنی نهایة دول العربیة فی الخلیج الفارسی.
حکمو العقل ایها الجهلاء!
اذکروا کلام کولن باول عن السعودیة قبل سنتین، لقد قال:
ان الجیش السعودی هزیل وضعیف ووزیر الدفاع بن سلمان جاهل ولا یعلم حتى معنى کلمة حرب ولو تجرئو وقامو بضرب ایران سیکون الرد هائل وخلال ساعات ستعود السعودیة الى ما قبل عصر الصناعة وستدمر البنیة التحتیة حتى انهم لن یستطیعو استعمال الموبایل ولا الخط الارضی لأن ایران سوف تدمر محطات الارسال والبنیة التحتیة فی اول ساعة.

۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۵۷
مرتضی شایان